X
تبلیغات
♥♥دختر دل شکسته♥♥


و هيچـ كسـ نفهميد كهـ چهـ شدمـ... نهـ ماهـ بودمـ، نهـ خورشيد... اما هيچـ دليـ سراغـ مرا از آسمانـ تنهاييـ اشـ نگرفتـ گوييـ ابرها هيچـ اند و فقط ابرند و بايد ببارند... و تنها باريدمـ... خستهـ ام... خستهـ از باريدنـ و تمامـ نشدنـ خستهـ از بودنـ و نبودنـ... اما بايد رفتـ آنكهـ رفتـ ، رسيد پسـ بايد رفتـ و رسيد...
برچسب‌ها: هیچکس, خسته, آسمان, تنها, باران

پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 |
ببخشید بچه ها یکی یه نظر گذاشته بود به اسم  .  توی کامنتا جوابشو دادم.اگه خوندی این پستمو برو جوابتو زیر کامنتت بخون .

خواستی منتظر جوابت هستم.



چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 |

בرב בاره ..!!

یکـے میشـﮧ همــﮧ ے زندگیتــ. .!!

ولے ...

هیچ جاے زنـבگیتــ حضـور نداره ..!!

 

 



پنجشنبه ششم تیر 1392 |

 

 
عبور می کنم هر شب ...
از کنار نیمکت های خالیه پارک ...
طوری که انگار کسی درنیمکت های اخرین ...
انتظار مرا می کشد ...
و به انجا که میرسم بغض گلویم
را می گیرد و باید وانمود کنم
که باز هم دیر رسیده ام ...


پنجشنبه ششم تیر 1392 |

 

شکستــــن دل به شکستـــــن استخوان دنـــــده می مـــاند ... از بیـــرون همه چـیــــــــــز روبه راه است ... ! اما هـــــــــر نفس ... درد است که میــــکشــــی



پنجشنبه ششم تیر 1392 |

میـدونی بن بسـتــــــ| زنـدگی کـجـاست ؟؟؟

جــایــی کـه ...

نـه حـــق خــواسـتنش داری

نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردنش



پنجشنبه ششم تیر 1392 |

خدایـــــــــــااااا …

 من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او 

 چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …



پنجشنبه ششم تیر 1392 |

این روزها در خودم به دنبال کلیک راست می گردم،

تا از خودم  copy بگیرم و کنار خودم pasteکنم ...

شاید از این تنهایی  خلاص شوم ...!!



پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 |

تنهایی

 
 

تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است

اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !

 



پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 |

دلتنگی

 
 

گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ، دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند



پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 |

تنهایی

 
 

تنـهــــایی

نام دیگر پاییــــــــــز است

هر چه عمیق تـــــــــر

برگریزان خاطره هــــــایت بیشتـــــــــــر …!



جمعه نهم فروردین 1392 |

 دل کندن اگر آسان بود فرهاد بجای کوه کندن دل می کند.....

 


 

 

دیـــــوانه منــــم
بی انـــــکه باشـــی
بی انکه حستـــــ کنـــم
هنــــوز هــــم دوستتـــــ دارم بی هیــــچ بودنــــی ..

 


 

نبودنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام ، اکنون یک صحرا گذشته است !



پنجشنبه هشتم فروردین 1392 |

حجم ِ בلتنگـﮯ ـهايَـ م

آنقدر زيــآد مـﮯ شـوב

ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنگ مـﮯشوב

בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

بـﮧ مَــ טּ ڪـﮧ رسيـב از حرڪـت ايستاב

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهايَـ م رـآ نديـב

בلتنگ ِ خوבمـ

خوבے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرבه ام . . .



سه شنبه ششم فروردین 1392 |

خسته...

 
 

کاش میدونستی
اونی که نشسته
همیشه خسته نیست !
شاید جایی برای رفتن نداره …!!!



سه شنبه ششم فروردین 1392 |

سر میز شام یادت که می افتم بغض میکنم،اشک درچشمانم حلقه میزند

وهمه باتعجب نگاهم می کنند

.

.

لبخند ی میزنم و میگویم:چقدر داغ بود...!!!



دوشنبه پنجم فروردین 1392 |

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند




دوشنبه پنجم فروردین 1392 |

این روزها 

دلم اصرار دارد فریاد بزند!
اما من جلوی دهانش را میگیرم

وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!


این روزها
من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام !

تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود


برچسب‌ها: سکوت, آرامش, خفقان, هیس

سه شنبه سوم بهمن 1391 |

نردبان دلم شکسته است.می شود برای من کمی دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه می دهد کمی به جای من خدا خدا کنی؟

راستش “قلبم” مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است

می شود برای بی قراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا خدا کنی؟


برچسب‌ها: نماز, بی قراری, قلبم, خسته, شکسته, خدا

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 |

اشک

 
 

امشب کم توقع شده ام !

آرزویم کوچک است و کم حرف ، هیچ نمیخواهم جز ”‏تـو‏



من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم.


عشق بها دارد … من و تو بودیم و یک دریا عشق … حالا من هستم و یک دنیا اشک … اری عشق بها دارد


برچسب‌ها: عشق, نغمه, خدا, رفتن, دریا

دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 |

برو

 
 

میخواهی بروی؟

خب برو...
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو...
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو...
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میکشد
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد
برو...
فقط برو
.....

 


برچسب‌ها: برو, روح, احساس, انتظار, وحشت

پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 |

اسلایدر

دانلود فیلم